ببخش بر من

ببخش بر من اگر هنوز بی‌ اجازه ات

قلبی‌ زیر استخوان‌های سینه‌ام به عشقت میتپد
...

ببخش بر من که بی‌ آنکه بدانی‌

هنوز بهانهٔ هر دم و بازدمم وجود توست

ببخش بر من که هر گاه دست به قلم میشوم

بی‌ اختیار میشوی مخاطبم ، میشوی شوق نوشتنم

ببخش بر من که هر گاه خسته از این دنیا

پناه میبرم به مرز رویا و خیال

تو میشوی همراهم ، میشوی هم سفرم

ببخش بر من اگر خوب یاد نگرفته ام

یاد‌ها را آسان فراموش کنم

ببخش بر من که بازیگر خوبی‌ نیستم

که نمیتوانم به زور لبخند بزنم

و نقش یک فراموش کرده را بهتراز

نقش فراموش شدهٔ داستان بازی کنم

/ 0 نظر / 16 بازدید