من رفتم اما...


اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه
توی زندگی یه وقتا ، تنهایی رمز عبوره
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم
مطمئن باش توی دنیا ، دل به تو سپرده بودم
خیلی سخته بگی میرم ، وقتی می خوای که بمونی
وقتی می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو اما ، تو همیشه بهترینی
مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی
من می خواستم تو خیالم ، ازتو تا ابد بخونم
تنها باشم بی حضورت ، رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه دردام ، تنهایی خونه بسازم
با نت های مهربونیت ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی میرم ، دیگه تا ابد غریبم
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ،رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق تو بودم
 
 
دلم تنگ است...         
   من گمان می کردم دوستی همچو سروی سبز، چهار فصلش همه اراستگیست
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست
 من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی ابی ، یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم دل هرکس دل نیست
قلب ها از اهن و سنگ
قلب ها بی خبر ازعاطفه اند
            


            زندگی حدیث عشق است:
            عشق با نگاهی اغاز می شود،با خنده ای شکل می گیرد و با قطره ای اشک
             پایان می پذیرد...
 
 
                                                    
یتیمی درد بی درمان یتیمی یتیمی خاری دوران یتیمی
الهی طفل بی بابا نباشد اگر باشد در این دنیا نباشد
رود بابای مظلوم و غریبم اجابت کی شود امن یجیبم
الهی حاجت خود را بگیرم که قبل از مرگ بابایم بمیرم
 

 
همیشه سبز باشین
/ 0 نظر / 8 بازدید