خانه ام دیگر برایم جای امن خواب نیست

خانه ام دیگر برایم جای امن خواب نیست

من تو را می خواهم ای از نسل باد دربه در

با تو من آشفتگی را دوست می دارم بیا

ای زطوفانهای ذهن خسته ام آشفته تر

من سرو سامان نمی خواهم مرا هم با خودت

تا در دروازه های شهر بی سامان ببر

با تو من ابرم بیا چون باد در جانم بپیچ

تا که بشتابم از این صحرا به صحرایی دگر

خانمانم را نمی خواهم حلال دیگران

باتو راهی می شوم روزی از اینجا بی خبر

بعد از این باید ببینی شوق چشمان مرا

می چکد از چشم من ذوق هوای این سفر

کوله باری بر نمی دارم از این ویران سرا

مهربان عشق سبکبالم!مرا با خود ببر

/ 0 نظر / 6 بازدید